X
تبلیغات
هیئت عاشقان ثارالله روستای قدمگاه
هیئت عاشقان ثارالله روستای قدمگاه
« ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة»

 

و اربعين از رازهاي هستي است و اربعين حسين (ع) روز بسط لطف اوست بر پيروان و دوستدارانش. و در مقام حسين (ع) همين بس كه در زيارت اربعينش خطاب به جدشان محمد مصطفي (ص) و پدر بزرگوارشان حضرت علي (ع) و مادر گراميشان فاطمه (س) ميگوييم كه خداوند عزاداري شما را در رثاء حسين (ع) فبول فرمايد.
 

 اربعين در فرهنگ عاشورا

در فرهنگ عاشورا، اربعين به چهلمين شب شهادت حسين بن علي(ع) گفته ميشود که مصادف با روز بيستم ماه صفر است. از سنتهاي مردمي گرامي داشت چهلم مردگان است، که به ياد عزيز فوت شده خويش، خيرات و صدقات ميدهند و مجلس ياد بود  بر پا ميکنند، در روز بيستم صفر نيز، شيعيان، مراسم سوگواري عظيمي را در کشورها و شــــهرهاي مختلف به ياد عاشوراي حسيني بر پا ميکنند. عاشقان و پيروان آن امام، در سحال اســـــرار اربعين به ذکر پرداخته و  باران اشکبار  چشم خويش را با مظلوميت حسين و يارانش پيوند مي زنند. اين راه، راه تداوم عشق است و بي گمان هيچگاه بي رهرو نخواهد بود.

 

 نخستين اربعين

در نخستين اربعين شهادت امام حسين (ع)، جابر بن عبدالله انصاري و عطيه عوفي موفق به زيارت تربت و قبر سيد الشهدا شدند. بنا به برخي نقلها، در همان اربعين، کاروان اسراي اهل بيت (ع) دربازگشت از شام و سر راه مدينه، از کربلا گذشتند و با جابر ديدار کردند. البته برخي از مورخان نيز آن را نفي کرده و نپذيرفته اند، از جمله مرحوم محدث قمي در «منتهي الامال» دلايلي ذکر ميکند که ديدار اهل بيت از کربلا در اربعين اول نبوده است. به هر حال، تکريم اين روز و احياي خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شعور عاشورايي در زمانهاي بعد بوده است.

 

 اربعين و عرفان

 اربعين از رازهاي هستي، خصوصيت عدد چهل و اسرار نهفته در آن براى ما روشن نيست. البته چه بسا، با توجه به ويژگى ‏هاى انسان، «چهل بار» تكرار يك رفتار پسنديده موجب ملكه  معنوى و تعميق آن رفتار و قابليت نزول فيض خاص خداوند مى ‏شود. در فرهنگ اسلامى هم عدد چهل (اربعين) جايگاه ويژه اى دارد. چله نشينى براى رفع حاجات، حفظ كردن چهل حديث، اخلاص چهل صباح، كمال عقل در چهل سالگى، دعا براى چهل مؤمن، از اين نمونه هاست.

آمده است که چون حضرت موسي (ع) را قابل استماع کلام بي واسطه خداوند ميکردند چهل روز به خلوت فرستادند و خداوند فرمود: «… و اذا واعدنا موسي اربعين ليله »

پيامبر حکيم (ص) فرمود:

« من اخلص لله اربعين يوماً فجر الله ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه»: هر كس چهل روز فقط براى خداوند تعالى اخلاص چشمه هاي خداوند ورزد حكمت را از قلبش بر زبانش جارى مى‏ سازد.»

صاحب مرصاد العباد، عارف نامي نجم الدين شيرازي نيز گفته است: "و عدد اربعين را خاصيتي است در استکمال چيزها که اعداد ديگر را نيست." چنانکه در حديث صحيح آمده است:

ان خلق احدکم بجمع في بطن امه اربعين يوما ثم يکون علقه مثل ذلک.

و خواجه عليه السلام ظهور چشمه هاي حکمت از دل بر زبان را اختصاص اخلاص اربعين صباحا فرموده است، و حوالت کمال تخمير طينت آدم عليه السلام به اربعين صباحا کرد و از اين نوع بسيار است."




طبقه بندی: السلام علیک یا ثارالله،
نوشته شده در تاریخ جمعه 1390/10/23 توسط کاربر 1

 

اربعین


مشهورترین واقعه ای که به مناسبت چهلمین روز شهادت شهدای کربلا بازگو می شود جریان رسیدن کاروان اهل بیت علیهم السلام به کربلا و هم زمانی این ماجرا با حضور جابر بن عبدالله انصاری در کربلا و زیارت قبر شریف امام حسین علیه السلام توسط او.

هر چند برخی از صاحب نظران این وقایع را بعید دانسته و منکر آن شده اند اما تحقیقات انجام شده نشان می دهد که این بعید دانستن ها و انکار ها صحیح نیست و دلیل قابل قبولی برای رد این دو واقعه وجود ندارد.(1) 

آنچه در ادامه می آید گزارش هایی از این دو واقعه در منابع موجود است:

مصباح الزائر به نقل از عطا می نویسد: روز بیستم صفر با جابر بن عبد اللّه بودم  هنگامى كه به غاضریّه رسیدیم در جوى آن جا غسل كرد و پیراهن پاكیزه اى را كه همراه داشت  پوشید. سپس به من گفت: اى عطا ! آیا عطرى به همراه دارى؟

گفتم: سُعد (مادّه اى خوش بو كننده) دارم.

او از آن به سر و بقیّه بدنش مالید. سپس با پای برهنه رفت تا نزد سرِ امام حسین علیه السلام ایستاد و سه تكبیر گفت و بیهوش، بر زمین افتاد و هنگامى كه به هوش آمد، شنیدم كه مى گوید: سلام بر شما، اى خاندان خدا .. (2)

بشارة المصطفى به نقل از عطیّه عوفى(3) می نویسد: همراه جابر بن عبد اللّه انصارى، براى زیارت قبر حسین بن على بن ابى طالب علیه السلام حركت كردیم. هنگامى كه به كربلا رسیدیم، جابر به كرانه فرات، نزدیك شد و غسل كرد و پیراهن و ردایى به تن كرد و كیسه عطرى را گشود و آن را بر بدنش پاشید و هیچ گامى برنداشت، جز آن كه ذكر خداى متعال گفت، تا این كه به قبر، نزدیك شد و [به من ]گفت: دست مرا بر قبر بگذار.

چون دست او را بر قبر گذاشتم، بیهوش، بر روى قبر افتاد. كمی آب بر او پاشیدم و هنگامى كه به هوش آمد، سه بار گفت: اى حسین!

با دوستدار محمّد و خاندان محمّد، رفاقت كن، كه اگر یك گامش از فراوانىِ گناهش بلغزد ، گام دیگرش به محبّت آنان استوار مى مانَد؛ چرا كه دوستدار آنان، به بهشت باز مى گردد و دشمن آنان ، به سوى آتش [دوزخ ]مى رود

آن گاه گفت : دوست ، پاسخ دوست را نمى دهد؟!

سپس گفت: چگونه پاسخ دهى، در حالى كه خون رگ هایت را بر میان شانه ها و پشتت ریختند و میان سر و پیكرت ، جدایى انداختند؟! گواهى مى دهم كه تو، فرزند خاتم پیامبران و فرزند سَرور مؤمنان و فرزند هم پیمان تقوا و چكیده هدایت و پنجمین فرد از اصحاب كسایى و فرزند سالار نقیبان و فرزند فاطمه ، سَرور زنانى ؟! و چگونه چنین نباشى ، در حالى كه از دست سَرور پیامبران، غذا خورده اى و در دامان تقواپیشگان ، پرورش یافته اى و از سینه ایمان، شیر نوشیده اى و با اسلام، تو را از شیر گرفته اند.

پاك زیستى و پاك رفتى؛ امّا دل هاى مؤمنان، در فراق تو خوش نیست، بى آن كه در این، تردیدى رود كه همه اینها به خیرِ تو بود. سلام و رضوان خدا بر تو باد! و گواهى مى دهم كه تو بر همان روشى رفتى كه برادرت یحیى بن زكریّا رفت .

آن گاه جابر، دیده خود را گِرد قبر چرخاند و گفت: سلام بر شما، اى روح هایى كه گرداگردِ حسین ، فرود آمده ، همراهش شُدید! گواهى مى دهم كه نماز را به پا داشتید و زكات دادید و به نیكى فرمان دادید و از زشتى ، باز داشتید و با مُلحدان جنگیدید و خدا را پرستیدید تا به شهادت رسیدید. سوگند به آن كه محمّد را به حق برانگیخت، در آنچه به آن در آمدید  با شما شریك هستیم.

به جابر گفتم: اى جابر! چگونه [با آنان شریك باشیم]، با آن كه ما نه به درّه اى فرود آمدیم و نه از كوهى بالا رفتیم و نه شمشیرى زدیم، در حالى كه اینان، سرهایشان از پیكر، جدا شد و فرزندانشان یتیم و زنانشان بیوه شدند؟!

جابر گفت: اى عطیّه! شنیدم كه حبیبم پیامبر خدا صلى الله علیه و آله مى فرماید : «هر كس گروهى را دوست داشته باشد، با آنان محشور مى شود، و هر كس كارِ كسانى را دوست داشته باشد ، در كارشان شریك مى شود»، و سوگند به آن كه محمّد را به حق به پیامبرى بر انگیخت، نیّت من و همراهانم، همان است كه حسین علیه السلام و یارانش بر آن رفته اند. مرا به سوى خانه هاى كوفه ببر .

چون دست او را بر قبر گذاشتم، بیهوش، بر روى قبر افتاد. كمی آب بر او پاشیدم و هنگامى كه به هوش آمد، سه بار گفت: اى حسین! آن گاه گفت: دوست، پاسخ دوست را نمى دهد؟! سپس گفت: چگونه پاسخ دهى، در حالى كه خون رگ هایت را بر میان شانه ها و پشتت ریختند و میان سر و پیكرت، جدایى انداختند؟!

هنگامى كه بخشى از راه را رفتیم ، گفت: اى عطیّه ! آیا سفارشى به تو بكنم ، كه دیگر گمان ندارم پس از این سفر، تو را ببینم  دوستدار خاندان محمّد را، تا زمانى كه آنان را دوست مى دارد، دوست بدار و دشمن خاندان محمّد را، تا زمانى كه با آنان دشمن است، دشمن بدار، هر چند روزه گیر و شب زنده دار باشد، و با دوستدار محمّد و خاندان محمّد، رفاقت كن، كه اگر یك گامش از فراوانىِ گناهش بلغزد، گام دیگرش به محبّت آنان استوار مى مانَد؛ چرا كه دوستدار آنان، به بهشت باز مى گردد و دشمن آنان، به سوى آتش [دوزخ ]مى رود.(4)

مسارّ الشیعة می نویسد: در روز بیستم ماه صفر، بازگشت اهل حرمِ سَرور و مولایمان ابا عبد اللّه الحسین علیه السلام از شام به شهر پیامبر صلى الله علیه و آله است و آن، همان روزى است كه جابر بن عبد اللّه بن حِزام انصارى، صحابى پیامبر خدا صلى الله علیه و آله ـ كه خداى متعال از او خشنود باد ـ براى زیارت قبر ابا عبد اللّه علیه السلام از مدینه به كربلا آمد. او نخستین زائر امام حسین علیه السلام از میان مردم (یعنى از غیر خانواده ایشان) است .(5)

كفعمى در کتاب المصباح می نویسد: زیارت اربعین (چهلم) را به این خاطر چنین نامیدند كه زمان آن، روز بیستم ماه صفر است كه چهل روز از كشته شدن امام حسین علیه السلام مى گذرد و همان، روز ورود جابر بن عبد اللّه انصارى، صحابى پیامبر صلى الله علیه و آله ، از مدینه به كربلا براى زیارت قبر امام حسین علیه السلام است . او نخستین زائر امام حسین علیه السلام از میان مردم است. . . و در این روز، بازگشت اهل بیتِ امام حسین علیه السلام از شام به مدینه نیز اتفاق افتاده است .(6)

 

پی نوشت ها:

1. علاقه مندان می توانند به مقالاتی از این قلم و نیز دانش نامه امام حسین علیه السلام ج هشتم مراجعه کنند. در صفحه 401 آن کتاب پس از بررسی نظرات موافقان و مخالفان آمده است: بعید شمردن یا انكار بازگشت اهل بیتِ سیّد الشهدا به كربلا، به گونه اى كه محدّث نورى ، شیخ عبّاس قمى و استاد مطهّرى گفته اند ، صحیح به نظر نمى رسد.

2. مصباح الزائر: ص 286

3. ابو الحسن عطیّة بن سعد بن جُناده عوفى جدلى قیسى كوفى. امیر مؤمنان علیه السلام ، نام او را انتخاب كرد و در باره اش فرمود: «این ، عطیّه (هدیه) خداست». وى از تابعیان مشهور است و شیخ طوسى ، او را در زمره اصحاب امام على علیه السلام و امام باقر علیه السلام بر شمرده است و بَرقى، او را از اصحاب امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام دانسته است .

او مورد اعتماد و كثیر الحدیث است. وى همراه ابن اشعث ، علیه حَجّاج، قیام كرد و حَجّاج، به دلیل خوددارى وى از دشنامگویى به امام على علیه السلام، دستور داد چهارصد ضربه شلّاق به وى زدند و سر و ریشش را تراشیدند. او سپس به فارس پناه بُرد و در باقى مانده دوران حكومت حَجّاج، در خراسان، سُكنا گزید و زمانى كه عمر بن هُبَیره، حاكم عراق شد، به كوفه باز گشت.

او به سال 111 ق (بنا بر قول مشهور) و یا 127 ق (بنا بر قولى دیگر، كه ظاهرا به قرینه روایت كردنش از امام صادق علیه السلام، همین تاریخ، درست است)، در همان كوفه در گذشت. دانش نامه امام حسین علیه السلام ج8 ص358 (پاورقی)

4. بشارة المصطفى: ص 74، الحدائق الوردیّة: ج 1 ص 129

5. مسارّ الشیعة: ص 46، مصباح المتهجّد: ص 787

6. المصباح للكفعمی: ص 648




طبقه بندی: السلام علیک یا ثارالله،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1390/10/22 توسط کاربر 1

اسیرانی که فاتحانه برگشتند

کربلا


پس از واقعه کربلا و شهادت مردان پاک الهی و بعد، گرفتار آمدن کاروان اهل بیت علیهم السلام در بند یزیدیان، نوبت به آن رسید تا همراهان آن حضرت و شاهدان جنایتی که آل امیه در عاشورا مرتکب شدند؛ نقش افشاگری و پیام رسانی خود را منزل به منزل و به بهترین وجه ایفا کنند تا آن هدفی که امام حسین علیه السلام در پی آن بود محقق شود.

و همین هم شد رنج و محنت؛ داغ و سوز جگری که امام سجاد و زینب کبری سلام الله علیهما در آن روز و حتی قبل و بعد از آن تحمل کردند هرگز مانع نشد تا آنها در عمل به وظیفه افشاگری و شفاف سازی خود لحظه ای اهمال کنند.

آن رشادت ها و این استقامت ها سبب شد که نهضت حسین به سرعت ثمر دهد و یزیدی که با شنیدن خبر شهادت امام علیه السلام و یارانش مستانه مسرور شد به سرعت از این کار خود اظهار ندامت کند و بر عامل مستقیم جنایت یعنی عبیدالله بن زیاد لعن و نفرین نثار کند.

اینکه می بینیم برخورد یزید با اهل بیت علیهم السلام به یک باره دگرگون می شود و رسما از کار عبیدالله بن زیاد برائت می جوید و بعد از چندی کاروان حسینی را با عزت و احترام روانه مدینه می کند؛ همه گویای این حقیقت است که  نهضت سرخ حسینی و افشاگری های امام سجاد و زینب کبری و سایر اعضای کاروان علیهم سلام الله به سرعت ثمر داد و حق بر باطل پیروز شد.

یزید، اثاثیه حسین علیه السلام و زنان و خانواده و فرزندان باقى مانده را همراه آنان، روانه كرد و همه چیز را برایشان فراهم كرد و هیچ نیازى را در مدینه برایشان نگذاشت، جز آن كه فرمان داد برایشان فراهم كنند. او به على بن الحسین (زین العابدین) علیه السلام گفت: اگر دوست دارى كه نزد ما بمانى، بمان كه پیوندمان را با تو نگاه مى داریم و حقّت را پاس مى داریم، و اگر دوست دارى كه تو را به وطنت باز گردانم، باز به تو صله [و عطا] مى دهم

برخورد یزید در برابر خواسته هاى امام زین العابدین علیه السّلام

سید به طاووس در الملهوف می نویسد: یزید به على بن الحسین (زین العابدین) علیه السلام گفت: سه خواسته اى را كه وعده برآورده كردنشان را به تو داده بودم، بر شمار.

على بن الحسین علیه السلام به او فرمود: «نخست، آن كه صورت سَرور و مولایم حسین علیه السلام را به من بنمایى تا از آن، توشه بر گیرم و به آن بنگرم و با آن، وداع كنم.

دوم، آن كه آنچه را از ما گرفته شده است، به ما باز گردانى.

سوم، آن كه اگر تصمیم به كُشتن من گرفته اى، كسى را با این زنان، همراه كن تا آنها را به حرم جدّشان [مدینه] باز گردانَد».

یزید گفت: امّا صورت پدرت؛ دیگر هیچ گاه آن را نخواهى دید و امّا كُشتنت؛ من از تو گذشتم و امّا زنان را كسى جز تو به مدینه باز نمى گردانَد و هر چه را هم از شما گرفته اند؛ چندین برابر قیمتش را به شما باز مى گردانم.

على بن الحسین علیه السلام فرمود: «ما دارایىِ تو را نمى خواهیم و دارایى ات ارزانى خودت! من، تنها آنچه را از ما گرفته شده، خواستم؛ زیرا در آن، دوك پشم ریسىِ فاطمه، دختر محمّد صلى الله علیه و آله و نیز مَقنعه و گردن بند و پیراهن اوست.

یزید، فرمان داد آنها را باز گردانند و دویست دینار هم بر آن افزود. زین العابدین علیه السلام آن [دینارها] را گرفت و میان فقیران و بینوایان، قسمت كرد.

آن گاه یزید، فرمان داد اسیران و دستگیرشدگان [خاندان] فاطمه علیهاالسلام را به وطنشان، شهر پیامبر صلى الله علیه و آله، باز گردانند.(1)

 

کربلا

آزاد کردن اسیران کربلا

کتاب شرح الأخبار می نویسد: یزید، فرمان داد على بن الحسین (زین العابدین) علیه السلام را آزاد كنند و ایشان را در ماندن پیش خود یا باز گشتن، مُخیَّر كرد. ایشان، بازگشت به مدینه را انتخاب نمود و یزید هم ایشان را رها كرد.(2)

خوارزمی در کتاب مقتل الحسین علیه السلام می نویسد: روایت شده كه یزید، به اسیران اهل بیت، پیشنهاد ماندن در دمشق را داد. آنان نپذیرفتند و گفتند: ما را به مدینه باز گردان كه آن جا، هجرتگاه جدّمان است.

یزید به نُعمان بن بشیر گفت: هر چه اینان لازم دارند، آماده كن و مردى امانتدار و شایسته از شامیان، همراه آنان بفرست و سواران و یاورانى نیز همراه او كن.

سپس یزید به آنان، لباس و هدایایى داد و روزى و حقوقى برایشان معیّن كرد و آن گاه، على بن الحسین (زین العابدین) علیه السلام را خواست و به ایشان گفت: خداوند، ابن مرجانه را لعنت كند! هان! به خدا سوگند، اگر من طرفِ دعواى حسین بودم، چیزى از من نمى خواست، جز آن كه به او مى دادم و با هر چه در توانم بود، حتّى با هلاكت برخى فرزندانم، مرگ را از او مى راندم؛ امّا خداوند، آنچه را دیدى، تقدیر كرده بود. پس هر درخواستى داشتى، براى من بنویس.

سپس سفارش آنها را به فرستاده اش كرد. او نیز با آنان، حركت كرد و آن اندازه جلوتر بود كه او را گم نمى كردند و چون كاروان اسیران، فرود مى آمدند، از آنها فاصله مى گرفت و خود و یارانش، مانند نگهبانان، پخش مى شدند و هر گاه یكى از آنان مى خواست وضو بگیرد، وى را فرود مى آورد و حاجت هایشان را برایشان، فراهم مى آورد و با آنان، مهربانى مى كرد تا به مدینه وارد شدند.(3)

هنگامى كه خاندان امام حسین علیه السلام از كربلا گذشتند، جابر بن عبد اللّه انصارى كه رحمت خدا بر او باد و گروهى از بنى هاشم را كه براى زیارت مرقد حسین علیه السلام آمده بودند، دیدند و هم زمان به آن جا رسیدند و همدیگر را با غم و اندوه و ماتم سرایى بر این مصیبت دردناك و سوزاننده جگرِ دوستان، دیدار كردند

کتاب الطبقات الكبرى می نویسد: یزید، اثاثیه حسین علیه السلام و زنان و خانواده و فرزندان باقى مانده را همراه آنان، روانه كرد و همه چیز را برایشان فراهم كرد و هیچ نیازى را در مدینه برایشان نگذاشت، جز آن كه فرمان داد برایشان فراهم كنند. او به على بن الحسین (زین العابدین) علیه السلام گفت: اگر دوست دارى كه نزد ما بمانى، بمان كه پیوندمان را با تو نگاه مى داریم و حقّت را پاس مى داریم ، و اگر دوست دارى كه تو را به وطنت باز گردانم، باز به تو صله [و عطا] مى دهم.

على بن الحسین علیه السلام فرمود: «مرا به وطنم باز گردان».

یزید، او را به مدینه باز گرداند و به او هدایایى داد و به فرستادگانى كه همراه آنان روانه كرده بود ، فرمان داد هر كجا و هر زمان كه آنان خواستند، فرود آیند ، و آنان را با مُحرِز بن حُرَیث كَلبى و مردى از بَهرا ـ كه هر دو از فضیلتمندان شام بودند ـ، فرستاد.(4)

 

عبور خاندان پیامبر صلّی الله علیه و آله از كربلا

سید بن طاووس در ملهوف می نویسد: هنگامى كه زنان و خاندان امام حسین علیه السلام از شام باز گشتند و به عراق رسیدند. به راهنمایشان گفتند: «ما را از راه كربلا ببر». آنان به قتلگاه [شهدا] رسیدند و جابر بن عبد اللّه انصارى كه خدا رحمتش كند و گروهى از بنى هاشم و مردانى از خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله را دیدند كه براى زیارت قبر حسین علیه السلام آمده بودند.

پس در یك زمان، در آن جا گرد آمدند و با گریه و اندوه و بر سر و صورت زنان، به هم رسیدند و مجلس هاى عزایى بر پا داشتند كه جگر را آتش مى زد. زنان حاضر در آن جا هم گِرد آمدند و چندین روز، همین گونه ماندند.(5)

در کتاب مثیر الأحزان آمده است: هنگامى كه خاندان امام حسین علیه السلام از كربلا گذشتند، جابر بن عبد اللّه انصارى كه رحمت خدا بر او باد و گروهى از بنى هاشم را كه براى زیارت مرقد حسین علیه السلام آمده بودند، دیدند و هم زمان به آن جا رسیدند و همدیگر را با غم و اندوه و ماتم سرایى بر این مصیبت دردناك و سوزاننده جگرِ دوستان، دیدار كردند.(6)

صاحب کتاب الآثار الباقیة می نویسد: در روز بیستم [صفر]، سرِ حسین علیه السلام به جایگاهش باز گردانده شد تا با پیكرش به خاك سپرده شود و «زیارت اربعین» هم در این روز است. اهل حرم حسین علیه السلام هم در بازگشت از شام [با آن سر] بودند.(7)

 

پی نوشت ها:

1.       الملهوف : ص 224

2.       شرح الأخبار : ج 3 ص 159 ح 1ظ 89

3.       مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی : ج 2 ص 74

4.       الطبقات الكبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) : ج 1 ص 49ظ 

5.       الملهوف : ص 225

6.       مثیر الأحزان : ص 1ظ 7

7.       الآثار الباقیة : ص 422




طبقه بندی: السلام علیک یا ثارالله،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1390/10/21 توسط کاربر 1

امام رضا علیه السلام از برکات اشک بر امام حسین علیه السلام می گوید.
امام رضا (سلام الله علیه) : إن بَكَيتَ عَلَى الحُسَينِ حَتَّى تَصيرَ دُموعُكَ عَلى خَدَّيكَ غَفَرَ اللَّهُ لَكَ كُلَّ ذَنبٍ أذنَبتَهُ
امام رضا علیه السلام فرمود : اگر بر حسين بگريى، چندان كه اشك‏هايت بر گونه‏ات جارى شود، خداوند هر گناهى را كه مرتكب‏شده‏اى، مى‏آمرزد.
اگر کسی به مقام و منزلت امام حسین علیه السلام بیندیشد به نکات سازنده ای پی خواهد برد شأن حضرتش در حدی است که ورای ذهن و باور ماست ، و آن هنگام که بیندیشیم آدمیانی از جنس خود ما با آن فخر عالم بشریت چه کردند و یاد مصایب حضرت که در راه هدایت و نجات من و شما متحمل شدند ،اگر اشک از چشممان جاری شود این اشک نورانیت می آورد،این اشک شوینده است صفا می بخشد و این اشک هاست که گناهان و زشت کرداری های ما را برطرف خواهد کرد و برای حسینی شدنمان زمینه را آماده می کند. التماس دعا




طبقه بندی: السلام علیک یا ثارالله،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1390/10/11 توسط کاربر 1

 
زمین و زمان ناله می‌کرد و کودکان می‌دویدند. نبودی ببینی که دامنهایشان آتش گرفته بود و از گوشهایشان خون می‌چکید
http://img.tebyan.net/Big/1388/10/223722157230191112144725086216771934588.jpg



طبقه بندی: السلام علیک یا ثارالله،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1390/10/08 توسط کاربر 1

فرا رسیدن ماه  صفر

فرا رسیدن ماه محرم و صفر و ایام عزاداری سرور و سالار شهیدان 

حضرت اباعبدالله الحسین (ع) را خدمت تمامی شما سروران گرامی

خصوصا همشریان عزیز تسلیت عرض می نمایم .

امید که عزادایهای شما در این ماه مورد قبول درگاه خداوند و آن حضرت واقع گردد .

التماس دعا 

هیئت عاشقان ثارالله روستای قدمگاه




طبقه بندی: السلام علیک یا ثارالله،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1390/10/04 توسط کاربر 1

قالب وبلاگ